تبليغاتX
محسن و احمد (MA) و دانشكده ي ما : CE

   تا جایی که یادم میاد اولین درس اولین روز تحصیلی اول راهنمایی یه درسی داشتیم تو مایه های "متون فارسی". البته این درس با ادبیات فارسی فرق می کرد و برای اون یک زنگ دیگه هم داشتیم. بازهم اگه اشتباه نکنم (در غیر این صورت دوستان هم راهنمایی ای سابق کمک کنند) معلم اون درس آقای "خطیبی" بود.

تو همون اولین جلساتی که داشتیم، شروع کرد به درس دادن دیباچه گلستان. تا جایی که یادم میاد کلاس خیلی اینتراکتیو بود.

موقعی که می خواست درس رو شروع کنه، به همه کلاسمون گفت که یه نفس عمیق بکشیم و دوباره اونو پس بدیم. چند بار این کارو تکرار کرد. تو یکی از این دفعات بهمون گفت که نفسمون رو حبس کنیم. و چندین ثانیه ما رو مجبور کرد که نفسمون رو نگه داریم. بعد که دید رنگ همه داره میپره، گفت که حالا آروم آروم نفستون رو بدین بیرون.

و بعدش شروع کرد به درس دادن این قسمت (البته با کلی شور و حال) :

  منت خدای را عز و جل

که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت

هر نفسی که فرو می رود ممد حیات است

                               و چون برمی آید مفرح ذات

پس در هر نفسی دو نعمت موجود است

                             و بر هر نعمتی شکری واجب


  شما هم این کارو امتحان کنید تا ببینید که بزرگان ما (مثل سعدی و ...) به چه چیزایی فکر می کردند و چه چیزایی رو می دیدند.


از دست و زبان که برآید                   کز عهده ی شکرش به درآید
اعملوا آل داوود شکرا و قلیل من عبادی الشکور
بنده همان به که ز تقصیر خویش                عذر به درگاه خدای آورد
ورنه سزاوار خداوندیش                        کس نتواند که به جای آورد


التماس دعا،

--محسن

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 1:0  توسط Mohsen-Ahmad  |