تبليغاتX
محسن و احمد (MA) و دانشكده ي ما : CE
شب یلدای همه‌گی مبارک

با تشکر از یکی سال بالایی‌ها که این فال رو برای من گرفت:

سال‌ها پیروی مذهب رندان کردم          تا به فتوی خرد حرص به زندان کردم

من به سرمنزل عنقا نه به خود بردم راه          قطع این مرحله با مرغ سلیمان کردم

سایه‌ای بر دل ریشم فکن ای گنج روان          که من این خانه به سودای تو ویران کردم

توبه کردم که نبوسم لب ساقی و کنون          می‌گزم لب که چرا گوش به نادان کردم

در خلاف آمد عادت بطلب کام که من          کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم

نقش مستوری و مستی نه به دست من و توست          آن چه سلطان ازل گفت بکن آن کردم

دارم از لطف ازل جنت فردوس طمع          گر چه دربانی میخانه فراوان کردم

این که پیرانه سرم صحبت یوسف بنواخت          اجر صبریست که در کلبه احزان کردم

صبح خیزی و سلامت طلبی چون حافظ          هر چه کردم همه از دولت قرآن کردم

گر به دیوان غزل صدرنشینم چه عجب          سال‌ها بندگی صاحب دیوان کردم

فال خیلی جالبی بود.

خدایش بیامرزاد


التماس دعا

--محسن

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 23:55  توسط Mohsen-Ahmad  | 

داره يادم مياد. آره، يادم مياد شايد يكي دو ماه پيش بود،‌شايد هم يكي دو سال پيش، شايدم اصلا ... آخه چه بدونم كي بود. اصلا اشتباه كردم گفتم داره يادم مياد. نداره يادم مي‌آد. اصلا به من چه كه كي بود؟ آخه يه حافظه‌ي يه بايتي كه بيت i امش رو بايد واسه اين نگه دارم كه ثبت كنم بودن يا نبودن امتحان تو i شنبه ي هفته رو كه اين حرفا رو نداره (الان افشين و امير ميان ميگن كه آقا يه بيت رو نگفتي و ... گير نديد ديگه. اصلا اون بيت علامته! اصلا في سبيل الله دادم به يه فقير كه اطلاعاتش رو توش نگه داره. يعني ما حق نداريم يه بيت زندگيمون رو هم مخفي، واسه خودمون، نگه داريم؟؟؟)

پاك يادم رفت كجا بودم. آخه اين امير و افشين كه نمي‌ذارند ما حواسمون سر جاش باشه كه!

داشتم مي‌گفتم. داشتم مي‌رفتم سمت دانشگاه. يهو پام خورد به يه كتابي. خم شدم كه ببينمش. شايدم خواستم برش دارم. اولي رو بيشتر احتمال مي‌دم. اسمش برام جالب بود. اسم نويسنده‌اش رو كه ديدم فهميدم كه كتاب شعره. بازش كردم. شروع كردم به خوندن اولين شعر، بعد دومي رو خوندم، بعد سومي،‌ بعد ... مثل اينكه شعرها رو با يه لينكد ليست (يا به قول يكي از دوستان لينك خيست‌:پي) پياده‌سازي كرده بودند كه فقط از يه شعر مي‌تونستي بري به شعر بعدي و واسه اينكه از اين داده‌ساختار خارج بشي هيچ راهي نداشتي جز اينكه به آخرش برسي و بعد بري تو نال/نيل/نول (اين آخري رو امروز يكي از اساتيد تلفظ كردند :)‌ ) و بعد خود سيستم پرتت مي‌كرد بيرون. خلاصه ما هم بي‌اختيار گزينه‌ي بخوان و جلو برو رو انتخاب كرديم (بروزن بخوان و بالا برو)

بالاخره خلاص شديم و رهايي يافتيم. ولي زرنگي كردم. وقتي در حال گشت و گذار بودم اون خوباش رو (از نظر خودم) تو دامنم جمع كردم كه هديه‌ي اصحاب برم و چون بعدها نگويند شرم باد اين پير را، اينجا عرضه مي‌كنم :

اگه خواستي/د يه نگاهي هم به ادامه‌ي مطلب بينداز/يد :)

عيدش مبارك و ممدش مستدام

يا علي

--احمد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 0:21  توسط Mohsen-Ahmad  | 

طبق آیه ۱۵ سوره نوح، حضرت نوح(ع) به قوم زمان خود می‌فرماید:

أَلَمْ تَرَوْا كَيْفَ خَلَقَ اللَّهُ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ طِبَاقًا

این آیه به نظرم خیلی جالب اومد. یه مقدار گشتم ببینم راجع به این آیه روایت یا حدیثی نقل شده‌ یا نه؟ فقط تو یه سایت اینترنتی دیدم که از این آیه این برداشت رو کرده بود که در ادیان گذشته هم به خلقت هفت آسمان اشاره شده و قوم حضرت نوح(ع) از پدرانشون شنیده بودند که خداوند هفت آسمان خلق کرده‌است.

اگه بخوایم برداشت دیگه‌ای بکنیم، چند تا سوال مطرح میشه. اینکه فرق ما با قوم نوح در چیه؟ چرا اونا می‌دیدند و ما نمی‌بینیم؟ آیا مثل یه سری اتفاقات دیگه، مثل وجود فرشتگان برای جلوگیری از استراق سمع جن‌ها از زمان پیامبر به بعد، بعد از یه مدتی آدم‌ها دیگه نمی‌تونن بقیه آسمان‌ها رو ببینن؟ و ...........


التماس دعا

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 0:32  توسط Mohsen-Ahmad  | 

همه «كفش» مي‌گذاشتند ...

                                اين ديگري «پا» گذاشت،

                                                                                و آن ديگر، «خود» را گذاشت و درون رفت.


يا علي

--احمد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 0:28  توسط Mohsen-Ahmad 
13 ساله پیش قرار بود که ساخت این ساختمان شروع بشه.


دور دانشگاه در 80 دقیقه - تقریبا دوسال پیش

در این چند سال، هر وقت راجع به زمان نقل و انتقال به ساختمان جدید سوال میشده، تقریبا همیشه جواب سوال این بوده: "ان شاالله مهر سال بعد میریم اونجا!" (این جمله رو من خودم پیارسال شنیدم و وقتی که به سال بالایی ها گفتم، اونا هم گفتند که "به ما هم همینو می گفتند" :پی).

تا اینکه بعد از 13 سال بالاخره قراره که این ساختمون تموم بشه و بتونیم در ترم بعدی یا بعد از عید به اونجا مهاجرت کنیم و امیدوار باشیم که دیگه برای خرید تجهیزات (کامپیوتر و ...) بهونه ی نداشتن جا و ... رو نداشته باشند.

تا اینجای ماجرا همه چی خوب به نظر میرسه. اما بشنوید خبرای بد را!

چند وقت پیشا شنیده بودیم که برقی ها از دانشگاه درخواست کرده بودند که ساختمون خودشون رو به ما بدهند و ساختمون جدید ما رو به اونا. واقعا که! البته خوشبختانه انگار اون حرفا خیلی هم جدی نبوده و در حد حرف بوده.

اما انگار دوباره یک سری بیگانگان قصد تعدی به خاک (یا بهتر بگم، فضایِ) سرزمین مقدس ما (یعنی همون ساختمون جدید CE) رو دارند و درخواست کردند که دو طبقه از اون ساختمون رو به اونا بدن. انگار این مساله جدیه جدیه.

اساتید دانشکده تصمیم گرفتند (به نقل از دکتر حسابی، رئیس دانشکده) که اگه حتی یک وجب (یعنی یک اتاق) از خاک "مقدس" اون دانشکده رو به جای دیگه ای بدن، اعتصاب می کنن و دیگه سر کلاسا نمیرن (لطفا قسمت خوبش رو در نظر نگیرید و به از دست دادن CE فکر کنید! :پی). قراره که شنبه یا یک شنبه یه جلسه ای با دکتر سهراب پور، رئیس دانشگاه، داشته باشند تا تکلیف رو مشخص کنند.

من همینجا از تمام دوستان خواهش می کنم که در این امر خطیر دانشکده رو به هر نحوی حمایت کنند و نگذارند که آن ساختمان به دست نا اهلان بیافتد. در این زمینه اس اس سی هم داره به شدت پیگیری می کنه، جا داره که از کسانی که دارن زحمت میکشن تشکر ویژه ای بکنم.

موفق باشید،
--محسن،  یک سرباز !
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 10:24  توسط Mohsen-Ahmad  | 
امروز اتفاق خیلی خوبی افتاد. البته این چند وقت (خدا رو شکر) کلی اتفاقات عجیب و (به احتمال خیلی زیاد!) خوب داره میافته.

خدا رو شکر

تو قرعه کشی حج دانشجویی امسال اسم من هم در اومد.
نمی دونم چه جوری باید این نعمت ها رو شکر کنم! این همه اتفاقات خوبی که برام افتاده. اینکه تو این کشور/شهر بدنیا اومدم. اینکه مسلمون به دنیا اومدم، دوستانی که دارم (و البته چندتاشون جدیدن به خاطره یه سری چیزا از دستم ناراحت شدند؛ شاید بهشون حق بدم، ولی فعلا کاره دیگه ای نمی تونم بکنم :پی)

به نظرم این چیزها تصادفی نیست. یعنی هیچ چیزی تصادفی نیست. البته گاهی اوقات سعی می کنیم که هر چیزی رو یه جوری به یه اتفاق خاص ربط بدیم. اما اگه بدون غرض نگاه کنیم، می فهمیم که هیچ چیزی تصادفی یا رندوم نیست. البته شاید دلیل یا حکمت اون اتفاقات رو هم نفهمیم!.

باز هم خدا رو شکر

امیدوارم که تک تکِ شما ها هم به این سفر مشرف بشید.

باز هم التماس دعا
--محسن
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 23:11  توسط Mohsen-Ahmad  | 
مسابقه انتخابی ACM دانشگاه شریف هم برگزار شد و تیم های منتخب شریف انتخاب شدند.

در مسابقات انفرادی که از تابستون شروع شده بود، یک تیم متشکل از آیدین نصیری شرق (83 ای)، نیما احمدی پور (85 ریاضی، 86 کامپیوتر) و سعیدرضا صدیقین (87ای) انتخاب شده بود.

5 تیم باقی مانده در مسابقه دیروز مشخص شدند.

برای دیدن نتیجه مسابقه ادامه مطلب رو بزنید.

--محسن

 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هشتم آذر 1387ساعت 10:34  توسط Mohsen-Ahmad  | 
ا.آ: پسورد اینه : **********************
م.ت: نه خیرم! پسورد اینه : ********************
ا.آ: من پسورد رو سِت کردم ها!
م.ت: ولی همیشه پسورد رو تایپ می کنم، تو براوزر سِو نیست. پس حرف من درسته!
.
.
.
ا.آ: بزار لاگین کنیم ببینیم چه خبره.
م.ت: آره، فکره خوبیه. حالا ببینیم حرف کی درسته :پی
(در اینجا ا.آ لاگین می کند)
م.ت: ماااااااااااااااا :-o
ا.آ: دیدی حق با منه!
م.ت: حالا اینجارو نگاه کن
(ابتدا لاگ آوت و سپس دوباره لاگین می کند)
ا.آ: ماااااا :-o

ا.آ و م.ت: بلاگ فا چقدر احمقانه است!

--محسن
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 21:0  توسط Mohsen-Ahmad  |