تبليغاتX
محسن و احمد (MA) و دانشكده ي ما : CE
یکی می گفت «دوران دانشجویی بهترین دوران زندگیه»

و یکی دیگه می گفت که «تا چشم به هم بزنی، این 4 سال مثل برق و باد (و مَه و خورشید و ... :پی ) می گذره»

فکر کنم هممون به قسمت دوم ماجرا رسیده باشیم! (حد اقل برای من که اینجوری بوده تا الان)

به نظرم قسمت اول هم درسته. یعنی این دوران، می تونه بهترین  دوران زندگی باشه. (اگه بهترین هم نباشه، مهمترینش هست)

چونکه اولا تو این دوران، دانشجو استقلالِ (هر چی خواستم دنبال کلمه دیگه ای بگردم، یافت نشد. پرسپولیسی ها من رو به قرمزیت خودشون ببخشن :پی) بیشتری پیدا می کنه و می تونه کارای دلخواه خودش رو انجام بده (مثل سیگار کشیدن، معتاد شدن :دی، عاشق شدن :پی ، کار کردن :$ و ...). از طرفی تو این دوران تقریبا میشه گفت مسئولیت سنگین و بزرگی هم نداره (بجز مسئولیت خودش :پی) و می تونه برای مسائلی وقت بزاره که در آینده نمی تونه/نمی خواد.

از طرفی با یه سری آدمای خفن (از لحاظ علمی و اخلاقی و غیر اخلاقی و ...) آشنا میشه و به ابعاد دیگه زندگی هم فکر می کنه.

این دلایلی که گفتم، باعث میشه که دوران دانشجویی برای اکثریت ما دانشجوها یکی از مهمترین (و شاید بهترین) دوران زندگیمون بشه  چونکه تو این دوران خودمون فکر می کنیم و برای خودمون تصمیم می گیریم و یه جورایی سرنوشتمون رو خودمون تعیین می کنیم. بر خلاف باقی عمر که باید تمام سعیمون رو بکنیم که هشتمون گره نُهمون نباشه و فقط سعی کنیم که در رودخانه زندگی که چه بخوایم و چه نخوایم جریان تندی داره، بدون اینکه به صخره ها برخورد کنیم و خورد بشیم، به سلامت به آبشار برسیم و ....... سقوط دل انگیزی داشته باشیم!

قدر این لحظات رو بدونیم و به بهونه های الکی از دستش ندیم.

التماس دعا

--محسن
 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 20:57  توسط Mohsen-Ahmad  | 
امروز تولد دوتا موجود بود (با توجه به زمان نوشتن این پست بهتره بگم هست)

یکی همون شخص X و دیگری هم مَخمَل (مخمل اسم لپ تاپمه (;; )

X امروز 21 ساله شد و مخمل هم یکساله!
برای هر دوشون آرزوی سلامتی و طول عمر دارم (مخصوصا برای مخمل :پی)

میانت(رم)ها شروع شده و تا هفته بعد (البته آخریش هوش مص، 12اُمه) انشاالله تموم میشن. امیدوارم همگی به خیر و خوشی این امتحانا رو بگذرونیم (البته فعلا که مدارالِک و کوییز نظریه به نظر خیلی خوب نگذشتند!!!)

اینم یه شعر که ادامه ش رو می تونید در قسمت ادامه مطلب بخونید:

 

عشق آمد وشد چو خونم اندر رگ پوست

تا کرد مرا تهی و پر کرد ز دوست

اجزای وجودم همگی دوست گرفت

نامیست ز من بر من وباقی همه اوست


--محسن


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 1:24  توسط Mohsen-Ahmad  | 
اولي : سلام
دومي : سلام
.
.
.
اولي : پااايه اي؟؟؟
دومي : پايتم :)
.
.
.
سومي : ~پااايه اي؟؟؟
دومي : هستم و پاااايه :)
.
اولي :‌ :-o !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
اولي :‌ ..........


اين بار گران تو مفت مفروش
....
سخت آمده است مبخش آسان


يا علي
--احمد

 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 23:51  توسط Mohsen-Ahmad 

إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ حَنِيفًا وَمَا أَنَاْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ


من و رسوايي و اين بار گناه                                  تو و تنهايي و چشمان سياه

از من تازه مسلمان بگذر                                           بگذر از سر پيمان بگذر


يا علي مددي
--احمد

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 21:17  توسط Mohsen-Ahmad 
چند روز پیشا داشتم به این موضوع فکر می کردم که اگه تو زندگیم با شخصِ X آشنا نمی شدم، چه تغییراتی تو زندگیم ایجاد میشد ؟!!

بعد این X رو به تمام آشناهام تعمیم دادم. دیدم اگه هرکدوم از این آدما رو نمی شناختم یعنی باهاشون آشنا نمی شدم، مسیر زندگیم ممکن بود کلی تغییر کنه.

وقتی که به حالت های ممکنه دیگه فکر می کنم، کلی خدا رو شکر می کنم. خدایا شکر :دی

--محسن
 
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 21:47  توسط Mohsen-Ahmad  | 
فقط بخاطره افشین (البته وجود این عکس رو از آیدین شنیدم)

 
--محسن
+ نوشته شده در  جمعه سوم آبان 1387ساعت 23:0  توسط Mohsen-Ahmad  | 
این چند وقت بحث کُپ و تقلب و ... خیلی داغ شده!
گفتم یه پست راجع به این قضیه بنویسم.

به ادامه مطلب توجه نمایید

--محسن
 
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 18:37  توسط Mohsen-Ahmad  |