تبليغاتX
محسن و احمد (MA) و دانشكده ي ما : CE
يكي از دوستان به من ميل زد و گفت كه امتحان درس داده ساختارها و مباني الگوريتم‌ها دكتر قدسي هفته‌ي بعد مي‌باشد و گفت كه اگر سوالات سال‌هاي پيش رو دارم براش ببرم. منم پس از كلي گشت و گذار گيرشون آوردم.

من سعي مي‌كنم تا فردا اين رو به دست يكي برسونم كه براي هركي كه خواست كپي بگيره. هركي كه اين سوال‌ها رو خواست اگر اون شخص (هنوز هويتش معلوم نيست :پي) را تونست بشناسه كه از اون شخص بگيره، در غير اين‌صورت مي‌تونه از من بپرسه (ميل/تلفن/اس ام اس/.... :دي) كه اون شخص كيه و ...

يا علي
--احمد
 
+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 22:59  توسط Mohsen-Ahmad  | 



وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا «1» وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا «2» وَالنَّهَارِ إِذَا جَلَّاهَا «3» وَاللَّيْلِ إِذَا يَغْشَاهَا «4»

وَالسَّمَاء وَمَا بَنَاهَا «5» وَالْأَرْضِ وَمَا طَحَاهَا «6» وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا «7» فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا

وَتَقْوَاهَا
«8»  قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا «9»

10 تا قسم خورده شده كه گفته بشه چه‌كسي رستگار مي‌شه/كسي كه زكي باشه رستگار مي‌شه؟؟؟


گر بدین سان زیست باید پست

من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوائی نیاویزم

بر بلند كاج خشك كوچه بن بست

گر بدین سان زیست باید پاك

من چه ناپاكم اگر ننشانم از ایمان خود، چون كوه

یادگاری جاودانه بر تراز بی بقای خاك

التماس دعا
--احمد
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 23:37  توسط Mohsen-Ahmad 
امروز با برو بچز 85ای (و یه استثنا) رفته بودیم اردو (اَرَنگِه). خیلی خوش گذشت، جای همه ی 85ای ها که نیومدند، خالی!

در یکی بهترین لحظات اردو (یعنی مشغول خوردن ناهار) بودیم که یه سری زنبور گرسنه گرداگرد ما جمع شدند (این جماعت که .... زنبورانند گرد ساندویچ! )

در این هنگام بود که یکی از بچه ها گفت: کی گفته خلقت خدا باگ نداره؟
من که در جریان نبودم، سعی کردم بیام تو جریان و پرسیدم یعنی چی؟
گفت: آخه تنها راه دفاع این زنبورها از خودشون، نیش زدنه. و وقتی که نیش می زنند، خودشون می میرند!!!
بحث دیگه زیاد ادامه پیدا نکرد!

اما وقتی داشتم برمی گشتم خونه، به این موضوع یکمی فکر کردم. تا یه جاهایی منطقی به نظر میومد. اما یه سری نُکَت به نظرم جالب اومد!
یکی اینکه فرض کنید زنبورها بدونند که با نیش زدن، خودشون می میرن و اگه فرض کنیم که "میازار موری که دانه کش است، که جان دارد و جان شیرین خوش است" (یعنی این قضیه رو برای زنبورها هم تعمیم بدیم)، اون وقت اونا موقع نیش زدن دارن انتخاب خیلی مهمی تو زندگیشون انجام میدن!
اما اگه خود اون زنبوری که نیش میزنه رو در نظر نگیریم، میبینیم که نیش زدنش فقط برای بقیه زنبورها مفیده! ایثار رو می بینید؟
هنوز هم این قضیه پیچیده به نظر میرسه! اما اگه راجع به انسان ها بود (یعنی تنها راه دفاع، مردن می بود)، فکر کنم هممون متفق القول می گفتیم که این یک باگِ خلقته! چون فقط خودمون رو در نظر می گیریم!
اما زنبورها اینجوری نیستند. یعنی خلقتشون اینجوری نیست. برای دفاع از خودشون یا زنبورهای دیگه، خودشون هم می میرند!

به نظرم جای بسی تامل داره!
اگه کسی چیز بیشتری می دونه، تو قسمت نظرات به ما هم بگه تا یه چیزی یاد بگیریم

--محسن
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 20:8  توسط Mohsen-Ahmad  | 
گاهی وقتا مدت زیادی از عمرمون می گذره و کسانی که میبینمون، بهمون میگن«چقدر بزرگ شدی!». اما خودمون می دونیم که ..............
گاهی وقتا هم با یه اتفاق آنی، کلی بزرگ میشیم. ممکنه این اتفاق، افتادن بار خیلی بزرگ (مثلا مسئولیت یه زندگی) بر روی دوش مون باشه. ممکنه بخشیدن یه نفر باشه. ممکنه کمک به یکی دیگه باشه یا شاید (زبونم لال) از دست دادن یه عزیز باشه یا مثلا اینکه آدم خودش (یا بهتر بگم، خداش رو) بهتر بشناسه.

این چند وقته از این نوع اتفاقا زیاد داره برام میافته.
امیدوارم هممون این راه رو درست بریم.

--محسن

پ.ن: امشب حس عجیبی داشتم! فکرم خیلی مشغول بود (شاید به خاطر اون نوع اتفاق ها!). یاد این جمله افتادم که «آنچه را که برای خود می پسندی، برای دیگران هم بپسند و ...»
خدا آخر و عاقبت هممون رو به خیر کنه. آمـیـــــــــــن
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 1:38  توسط Mohsen-Ahmad 
هی دلم می گیره
اتفاق جدیدی نیافتاده!
اما مثل همیشه نمی دونم باید چیکار کنم
یه سری چیزا دست من نیست، کاریشم نمی تونم بکنم

برام دعا کنید
--محسن
 
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 4:3  توسط Mohsen-Ahmad