تبليغاتX
محسن و احمد (MA) و دانشكده ي ما : CE
امروز متوجه شدیم که یکی از دوستانمون(علیه الرحمه) که 85ای بود............................... رفته قاطی مرغا !



باورتون نمیشه اگه بگم کیه! (البته بعد از اینکه متوجه شدید، باور می کنید)

من که خیلی خیلی خوشحال شدم. امیدوارم به پای هم پیرشن
برای اون دو کبوتر (قمری، مرغ عشق، گنجشک، ... یا هر پرنده دیگه) آرزوی خوشبختی می کنم.

امیدوارم هر چه زودتر برای بقیه دوستانم هم از این اتفاقا بیافته .

--محسن

پ.ن: اه! نگفتم کی بود؟ رو ادامه مطلب کلیک کنید

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 21:6  توسط Mohsen-Ahmad  | 
بعضی آدم ها بهشون گل میزنند‌، تند و تند، راه و بیراه و اونا مثل اینکه تو بازی زندگی خداییشون و تو بازی خدایی زندگیشون گل بخورند خوشحالند و مسرور بیشتر طلب میکنند. آخرش هم الله اعلم که چی میشند.

بعضی آدما فکر میکنند که خفنند و تمرینات حرفه ای کردند، سعی میکنند فقط گل بزنند. ولی حواسشون به بقیه جاها نیست. حتی وقتی ۳ تا جلواند مرامی نمیکشند عقب. فکر هم میکنند که زدند. شایدم میزنند. الله اعلم. آخرش به خیال خودشون میبرند تو بازی زندگیشون. ولی خدای زندگی بازی ایشون رو کی میبره بازم الله اعلم.

بعضی آدما فقط اومدند این مطلب رو خوندند و رفتند. نمی‌دونند زندگی خدایی بازی ای میکنند یا خدایی زندگی میکنند یا حتی بازی زندگی رو خدایی بازی میکنند. نمیدونند کی داره گل میزنه. کی میخوره. یا حتی دارند بازی میکنند یا بازی میکنند. گیج میزنند.دایم سعی میکنند از خدای بازی زندگیشون کمک بگیرند، بعضی مواقع آدرس رو اشتباه میرند. بعضی مواقع هم درست. آخرش فکر میکنند مساوی کردند. شاید هم بردند. شاید خیلی بد باختند. شاید خوبش اینه که ببازند. شاید خوبش اینه که ببرند. شاید ... !‌ الله اعلم.

خدایا ۱ - ۱ ! کماکان راضی !

یا ال اله
--احمد

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 2:32  توسط Mohsen-Ahmad 
این برنامه رو که به زبان ++C در نظر بگیرید:
  #include <iostream> using namespace std; int main() { int a; cin >> a; if ( ( a == -a ) && ( a != 0) ) cout << ":-o" << endl; return 0; }
خب، به نظرتون چه ورودی به این برنامه بدیم تا یه خروجی برامون چاپ کنه؟
برای دیدن جواب به ادامه مطلب توجه کنید
--محسن

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 23:5  توسط Mohsen-Ahmad  | 
اینو بالای در یه مسجد تو ابیانه ی کاشان دیدم.

عکس از علی محمدی


--محسن
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 2:46  توسط Mohsen-Ahmad  | 
ساعت حدود ۲ صبح به وقت تهران بود ،
میشه به عبارتی تقریبا ۲ بعد ازظهر به وقت مکان اقامت حسام تو امریکا :‌

حسام : سلام احمد.
ببین باورت نمیشه.

من :
سلام گلابی جون. چطوری؟
چی رو؟

حسام :
‌ببین ... من یه کاری کردم. رفتی تو اخبار! اخبار امریکا.
واای خداا!

من :
چی میگی بچه ؟‌:دی

حسام : آخه ببین .. اصلا فکر نمیکردم کار به اینجا بکشه.
همینجوری اولین اسمی که به ذهنم رسید "Ahmad Abniki" بود !!! بذار لینکشو برات بفرستم.

من :‌ s-: بده بینم چی میگی بچه ؟ :دی

حسام : http://www.news3online.com/index.php?code=784AmX693zF475JM1JVm
ببخشید احمد! :((

من :‌این چیه بچه ؟

حسام : به جون خودم تقصیر من نبود.
یارو دیوونه بود.

(اگه تا اینجا اون لینک رو مشاهده نکردید اینکارو بکنید. فکر کنم بهتره اول اون فیلم رو ببینید و بعد ادامه رو بخونید. خوب به فیلم دقت کنید :دی )

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 4:1  توسط Mohsen-Ahmad  | 
:))

بخش ترجمه سازمان های مهم جهانی دچار سرگیجه مفرط تاریخی شدند.

جمله علی لاریجانی: با نشان دادن < لولو> ی شورای امنیت، مردم ایران رو به قبله نمی شوند.

ترجمه نیوزویک: علی لاریجانی گفته است که اگر شورای امنیت مثل موجوداتی که بچه ها را می ترسانند ظاهر شود، مردم ایران به سوی قبله مسلمانان جهان دراز نمی کشند.

ترجمه نشریه اسپانیایی ال پائیس: علی لاریجانی گفت که اگر شورای امنیت چیز ترسناکی را هم به ایرانیان نشان دهد، باز هم مردم ایران به سوی عربستان سعودی نمی خوابند.

 ترجمه نشریه فرانسوی اومانیته: علی لاریجانی گفت که دراز کشیدن ایرانیان به سوی مرکز اعتقادات مسلمانان بستگی به این دارد که آنها از موجودات افسانه ای بترسند، این یک داستان ایرانی است


اين مطلب رو امين بهم داد. دستش درد نكنه :)
يا حق
--احمد

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 14:59  توسط Mohsen-Ahmad  | 

اين بازي رو يكي از دوستام بهم داد. با اينكه اهل بازي زياد نيسم ولي خوشم اومد ازش. حيفم اومد شما هم نبينيدش :) البته ممكنه ديده باشيد قبلا :پي

يا حق
--احمد
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 13:49  توسط Mohsen-Ahmad  |